آشنایی با فعالین فرهنگی و هنری تربت حیدریه
احمد نجف رئیس انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه
چهارشنبه 6 خرداد 1405 - 21:00:08
پایگاه خبری نوید تربت:http://www.navidtorbat.ir

استاد احمد نجف زاده در 18 آبان سال 1316 در تربت حیدریه به دنیا آمد. او در سال 1340 از دانشگاه فردوسی مشهد لیسانس ادبیات گرفت( لیسانس آن زمان به اندازه دکترای حال اعتبار داشت) و از همان سال در مدارس و دانشگاه‌های تربت حیدریه مشغول به تدریس ادبیات شد. دانش آموزان و دانشجویان استاد نجف زاده خاطرات زیادی از نحوه تدریس ادبیات بویژه استفاده از اشعار و استعاره های زیبای متناسب با سن و سال آنها به یاد دارند.

استاد نجف زاده در حال حاضر رئیس انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه است، محفل بهشتی و شکوه عشق مجموعه‌هایی است که به همت وی منتشر شده است. در زیر نمونه های از شعرهای سروده شده ایشان آمده است.

 

خانه به دوشان عشقیم از مرگ پروا نداریم

تا غرق در خون خویشیم بیمی ز دریا نداریم

مقصودمان مبدائی دور از بی‌نهایت گذشته

طوفان بوَد ساحل ما، از موج پروا نداریم

تسلیم تیغ محبت سر بر سر دار داریم

از سربه‌داران ایلیم، اندوه دنیا نداریم

بر شانه بار امانت، سرشار از پرتو عشق

چون آینه غرق نوریم ترسی ز فردا نداریم

بر عهد خود پای‌بندیم پیمان ما استوار است

قالوا بلی گفته‌ایم و زین گفته حاشا نداریم

سبزیم همچون بهاران، روزی‌خور خوان یزدان

از حق بگیریم تاوان، جز این تمنا نداریم

 با دامنی پر گل یاس چون سروها ماندگاریم

پا بر سرِ کهکشان‌ها، در خاک ماوا نداریم

بر روی بال ملائک در آبی آسمان‌ها

با قدسیان هم‌نشینیم فکر من و ما نداریم

تندیس‌های یخی را با هرم خود آب کردیم

ما آتش سرخ عشقیم این‌جا و آن‌جا نداریم

 

بی یاد روی یار دمی سر نمی‌کنم

ترک حضور خوب تو باور نمی‌کنم

تا هست خاک کوی تو ای کعبه‌ی مراد

رو را به هیچ قبله‌ی دیگر نمی‌کنم

تا نقش روی تو نرود برابرم

نقشی دگر به ذهن مصور نمی‌کنم

پر کرده یاد عطر تو باغ و بهار را

من دیگر این حدیث مکرر نمی‌کنم

خشکیده است چشمه‌ی چشمم ز سوز دل

اشکی نمانده دیده اگر تر نمی‌کنم

ای رفته بازگرد که چشمم به راه توست

گفتند رفته‌ای تو و باور نمی‌کنم

 

آتش شده‌ای تا که بسوزانی‌ام ای عشق

سرکش شده‌ای از پیِ ویرانی‌ام ای عشق

جان در قدم تو ز سر شوق فشاندم

کردی تو گرفتار پریشانی‌ام ای عشق

در جان و دلم روز ازل ریشه دواندی

عمری‌ست اسیرِ غمِ پنهانی‌ام ای عشق

زان روز که در بند بلای تو اسیرم

گه گریه کنم گاه بخندانی‌ام ای عشق

جان در قفس خاکی تن گشت گرفتار

آزاد کن از بند که زندانی‌ام ای عشق

از جان و دلم مهر تو هرگز نزدایم

از سوختن توست که نورانی‌ام ای عشق

با عشق شوم زنده و با عشق بمیرم

هم زنده کنی هم تو بمیرانی‌ام ای عشق

صد بار مرا در غم و اندوه نشاندی

صد نقش کشیدی تو به پیشانی‌ام ای عشق


http://navidtorbat.ir/fa/News/35174/احمد-نجف-رئیس-انجمن-شعر-و-ادب-قطب-تربت-حیدریه
بستن   چاپ